كار از تغيير شعارها آغاز شد. سال 59 در ميتينگ مجاهدين خلق (منافقين) در ورزشگاه امجديه سوت و كف جايگزين اللهاكبر شد. همانگونه كه ميخواستند با «مرگ بر شوروي»، «مرگ بر امريكا» را به فراموشي بسپارند، خيلي زود به اسلحه كشيدن به روي مردم رسيدند. روز 30 خرداد 60 روز ريخته شدن خون امت حزبالله در خيابانهاي تهران بود. بازيگردانان، بزرگان انقلاب را هدف گرفته بودند. بهشتي، باهنر، رجايي، آيت، قدوسي، مدني، دستغيب،اشرفي اصفهاني و صدوقي نيز به دست منحرفين به شهادت رسيدند. خروج از ايران، ورود به بغداد و همنشيني با صدام هم پس از انحرافات عقيدتي موضوع عجيبي نبود. انقلاب ايدئولوژي ماجرا را جالبتر كرد. مريم قجرعضدانلو، كه رسانههاي غربي او را عروس هميشه در حجله ميخواندند، به فاصله چند روز از طلاق از ابريشمچي ،زن سوم مسعود رجوي شد و نهايت قصه تصويري است كه ميبينيد« جشن و پايكوبي در روز عاشورا!»

***
كار از يك دروغ شروع شد. اعلام پيروزي در انتخابات، در حالي كه هنوز شمارش آرا آغاز نشده بود. فرداي آن روز سبز بر نيزه شد و خيابانهاي مركزي تهران به آشوب كشيده شد.
آنها يك حرف داشتند: عبور از قانون و اين مسئلهاي نبود كه انقلاب اسلامي و رهبري آن زيربارش بروند. روز 30 خرداد 88، روز ريخته شدن خون امت حزبالله در خيابانهاي تهران بود. اين بار اما بازيگردانان پختهتر بودند. هتك حرمت نظام اسلامي در دستور كار قرار گرفت. كشتهسازي، شايعه تجاوز و جنايت.
شعارها هم تغيير كرده بودند، در روز قدس «نه غزه نه لبنان»، در روز 13 آبان «مرگ بر روسيه» و «جمهوري ايراني» و در روز 16 آذر حاصل، برداشت شد: اسائه ادب به امامخميني(ره).
سران فتنه اما هنوز امنيت و آرامش را نميخواستند. پس روز تاسوعا و عاشورا اغتشاشگري را در دستور كار قرار دادند و با اهانت به مقدسات تشيع و شعار «مرگ بر جمهوري اسلامي» به چند خيابان تهران آمدند كه حمايت پهلويها، امريكا، انگليس و منافقين را پشت سر داشتند و نتيجه باز همان بود: «سوت و كف و پايكوبي در ظهر عاشورا!» اين در حالي بود كه فتنه سال 88 يك قدم هم از فتنه منافقين جلوتر رفته بود.

