تبليغاتX
ماندستان - یک بار برای همیشه تکلیف خود را با امام روشن کنید
                                               ماندستان





ایرانی ام ، خونم آریائی ، زبانم پارسی .
AriaTemp.ir
یک بار برای همیشه تکلیف خود را با امام روشن کنید
جمعه چهارم دی 1388

بعد از انتخاباتی که اصلاح طلبان به پشتوانه اسم و رسم امام و خاطرات سال های آغازین انقلاب وارد عرصه رقابت شده بودند، پخش تصاویر اهانت 16 آذر به امام بهانه ای شد تا بعد از یک فراموشی قابل توجه، باز به گونه ای فراگیر سخن از امام به میان بیاید. و این همه حتی اعتماد ملی را هم بر آن داشت تا در کنار چهره های مختلف سیاسی بیانیه صادر کند که:«توهین به امام بزرگوار ، در حقیقت توهین به هویت اسلامی و ملی ما و به مفهوم تیشه زدن به ریشه انقلاب و جمهوری اسلامی و جریحه دارد کردن وجدان و احساسات پاک مسلمانان و آزادیخواهان جهان است.»

اکنون اما به نظر فرصت مناسبی است که یک بار برای همیشه هم که شده اصلاح طلبان نسبت خود را با امام و خط امام مشخص کنند. واقعیت آن است که اهانت به امام و سرپیچی از خط امام تنها مربوط به امروز و دیروز عملکرد این اقلیت نیست. ماجرا به خیلی قبل تر برمی گردد. و اکنون از پس این همه سال همان زاویه سر باز کرده تا تعدی عملی از خط امام را کلید بزند.

امروز اگر عکس امام از جانب معترضان حامی اقلیت به آتش کشیده می شود، دیروز هم همین امام در رسانه های وابسته به اقلیت تخطئه می شد. روزنامه نشاط می نوشت:«امام خميني و شهيد نواب صفوي خشونت‌گرا و كسروي و حكيمي‌زاده اصلاح‌طلب بوده‌اند!»(1) و یوسفی اشکوری تاکید می کرد:«مباني و اصول آيت الله خميني كه متكي به فقه و سنت شيعه است، ديگر كارآمد نيست»(2) آن روزها همین اقلیت در برلین کوشیدند تا امام را به موزه های تاریخ بفرستند و البته نتوانستند. جدا شدن خط اقلیت از امام تا بدانجا بود که حتی اصل برگزاری بزرگداشت برای امام را هم با بهانه های گوناگون غیرمنطقی دانستند:«بزرگداشت امام و اعلام یک سال به نام او و این همه مخارج هنگفت، مخالف سیره خود امام است.»(3)

امروز اگر منتظری به عنوان منجی حوزوی اقلیت قد علم می کند، دیروز هم همینان گهگاه با رأی امام در خصوص منتظری مخالفت می کردند و تصمیم امام را به چالش می کشیدند. می نوشتند:«مگر امام علم غیب داشت که آقای منتظری کشور را به منافقین می سپارد، بر فرض هم چنین علمی داشت، عزل آقای منتظری قصاص قبل از جنایت است.»(4) اکبر گنجی در عصر آزادگان تصریح می کرد:«حکم امام در مورد آقای منتظری، فقط بر مقلدان امام لازم العمل است و آیت الله منتطری که مقلد نیست، در ثانی ساده لوح بودن ایشان از باب تشخیص موضوع است نه حکم و کسی نمی تواند در این زمینه تقلید کند، ثالثا وقتی سیاست و دیانت عین هم شدند، مگر کسی می تواند برای شخص خاصی بین آن دو تفکیک قائل شود؟»(5)

آن روز هم گفته می شد که اکنون مشخص شده که در اختلاف نظرهای میان منتظری و امام حق با منتظری بوده و باید با عبور از امام به سراغ منتظری رفت. عمادالدین باقی:«آنچه آقای منتظری به آن اشکال می گرفت، امروزه صحت آن بر همگان روشن شده است و لازم است ایشان به صحنه هدایت جامعه بازگردند.»(6)

امروز اگر جایگاه ولایت فقیه که یادگار امام راحل است مورد جسارت و اهانت قرار می گیرد، آن روز هم در ضمن عبور از امام هجمه به این جایگاه کلید می خورد. عزت الله سحابی:«امروز دیگر حتی آیت الله منتظری پایه گذار اندیشه ولایت فقیه هم از اندیشه خود عدول کرده و در درون حاکمیت هم زمزمه هایی در مورد تعدیل ولایت فقیه به گوش می رسد. همه تشنجات و بحران ها و اعمال زورها، در حقیقت به کار بردن زور است، برای نگه داشتن چیزی که عمر آن به سر آمده است.»(7)

روزنامه خرداد می نوشت:«ولایت فقیه، همان دیکتاتوری صالحان است.»(8) و روزنامه همشهری تصریح می کرد:«ولایت فقیه یعنی حکومتی توتالیتر و ضدمردمی، یعنی مردم را به زور به بهشت بردن.»(9) و در پس این همه یوسفی اشکوری می گفت:«فکر ولایت فقیه با نظام چند حزبی و تفکر شوراها و آزادی مطبوعات در تضاد است.»(10) ابراهیم یزدی هم تاکید می کرد:«جامعه ولایی، انحصارگرا و مستبد، ارزشی برای توده ها قائل نیست.»(11)
اهانت به ولایت فقیه از همان روزها کلید خورد که روشنفکران همه چیز را با جامعه مدنی و دموکراسی غربی طراز کردند:«ولایت فقیه نه از اصول دین است و نه از فروع دین و هیچ دلیلی بر آن اقامه نشده است.»(12) و البته در پس این همه راهکار سکولاریسم مورد توجه تندروها بود:«حکومت دینی جلو رشد علمی مردم را می گیرد در نظام لائیک ترکیه، روحیه علم جویی و حقیقت طلبی بهتر رشد کرده است زیرا آنجا ارزش های دینی را با علم مخلوط نکرده اند.»(13)

امروز اگر در تجمع ها شعار "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی" شنیده می شود، آن روزها همین عبارت در سایه حمله به انقلاب و زیر سوال بردن دستاوردهای انقلاب کلید خورد. روزنامه توس:«انقلاب اسلامی ایران شبیه استبداد قجری است.»(14) عباس عبدی:«انقلاب اسلامی متأثر از الگوی حکومت شوروی سابق است و سرانجام آنها هم یکسان خواهد بود.»(15) عبدالکریم سروش(حامی کروبی در انتخابات اخیر):«انقلاب ما بر اساس اسطوره ای بنا شده نه اسلام عقلانی، روحانیت ما هم همیشه عوام زده و دنباله رو عوام بوده اند و عوام هم، اسلام اسطوره ای را بهتر قبول می کنند تا اسلامی عقلانی.»(16)

امروز اگر به حوزه ها تاخته می شود و در کنار تعریف دینی جدید با عنوان "دین سبز" و پیامبری جدید به نام "میرحسین" دین رایج حوزه ها "دین سیاه" نام می گیرد، پیش از این نیز واتیکانیزه کردن ایران تئوریزه می شد:«دین را باید عرفی کرد، هر عرفی یک برداشتی از دین دارد و مجاز است به همان شیوه عمل کند، روحانیون هم اگر این شیوه ها را نمی پسندند، مثل غرب که واتیکان تشکیل داده اند، قم را تبدیل به واتیکان کنند و در آنجا خود حکومت کنند.»(17) آن روزها گفته می شد:« فقه متدوال حوزه ها مستمسک خشونت طلبان است.»(18) اصلاح طلبان تصریح می کردند:«روحانیت جماعتی ساده دل و فریب خورده اند و تحلیل سیاسی ندارند.»(19) مقصود فراستخواه می گفت:«روحانیت قشری گرا و انحصار طلب است، آنها عوام پرور و مقلدپرورند نه عاقل پرور.»(20) و روزنامه خرداد می نوشت:«حکومت روحانیون عامل عقب ماندگی جامعه است همچنان که اروپا در قرون وسطی به خاطر حکومت روحانیون دچار خرافه پرستی و مذمت کار شده بود.»(21)

در واقع میان همه آنچه طی این روزها رقم خورد و اسباب تأسف و تأثر همان را برانگیخت، با حرف و حدیث های سال های پیش قرابت و تناظری یک به یک وجود دارد. البته تفاوتی هم در میان است و آن اینکه جمعی بودند که آن روز هنوز داعیه خط امام را داشتند و امروز در پیچ و تاب دعواها و مناسبات سیاسی روز به صف تندروها شتافته اند و در میدان گفتمانی آنها عمل می کنند و سخن می گویند.

اکنون آیا به نظر وقت ان نرسیده است که اقلیت یک بار هم که شده تکلیف خود را با امام و خط امام مشخص کند؟ مگر توجه به غزه و لبنان از آرمان های انقلاب و نقطه نظرات برجسته امام نبود؟ چرا اقلیت از زیر سوال رفتن این آرمان در گرماگرم اعتراضات سبزها نگران و ناراحت نشد؟

مگر امام منتظری را ساده لوح خطاب نکرد و او را به کناری ننهاد؟ چرا امروز به ملجأ و پناهگاه داعیه داران خط امام بدل شده است؟ مگر امام از ولایت فقیه و جایگاه ولایت سخن نگفت؟ چرا امروز بی احترامی نسبت به یان جایگاه اقلیت مدعی خط امام را نگران نمی کند؟ امام عوض شده یا خط امام الزامات جدیدی را رقم زده است؟

آیا این همه رونمایی دوباره از همان یاوه سرایی های رسانه ای قدیم نیست که گفته می شد:«نفی خطوط قرمز و انکار فصل الخطاب ها ضروری است، خطوط قرمز باید پاک شود.»؟(22) چرا اهانت های مکرر به امام در تجمعات اقلیت مدعی خط امام را نگران نکرد؟ چرا باید بعد از انتشار بخش قلیلی از بی احترامی ها در صدا و سیما آن هم به ظاهر صدای برخی بلند می شد که اهانت به امام محکوم است؟ آیا منافع سیاسی آن قدر ارزش داشت که داعیه داران دیروز خط امام هم پیمان منافقان و مطرودین امام راحل شوند و بر میراث گرانقدر امام یعنی انقلاب و ولایت فقیه بتازند؟ آیا فرصت آن نرسیده که داعیه داران خط امام یک بار برای همیشه نسبت خود را با امام و خط امام مشخص کنند؟

پی نوشت ها:
1-روزنامه نشاط اسفند 77
2-يوسفي اشكوري - روزنامه جهان اسلام 11 خرداد 78
3-عمادالدین باقی - هفته نامه پیام هاجر مهر 78
4-هفته نامه آوا آبان 78
5-اکبر گنجی - عصرآزادگان آبان 78
6-هفته نامه آوا مرداد78
7-دوهفته نامه ایران فردا بهمن 78
8-روزنامه خرداد مهر 78
9-روزنامه همشهری شهریور 77
10-یوسفی اشکوری - روزنامه عصر آزادگان فروردین 79
11-ابراهیم یزدی - هفته نامه پیام هاجر - فروردین 77
12-اکبر گنجی - ماهنامه کیان - فروردین 77
13-سروش - روزنامه نشاط خرداد 78
14-روزنامه توس مرداد 77
15-عباس عبدی - هفته نامه راه نو شهریور 77
16-عبدالکریم سروش - روزنامه نشاط - خرداد 78
17-روزنامه ایران شهریور 77
18-مصطفی ملکیان - روزنامه خرداد - مهر 78
19-نقیب زاده - هفته نامه توانا - مرداد 78
20-مقصود فراستخواه - روزنامه ایران شهریور 77
21-دست افشان - روزنامه خرداد تیر 78 علیرضا
22-صادق زیباکلام - هفته نامه توانا مرداد77

ارسال شده توسط ماندستان در ساعت 16:24 |